|
فصل نو | ||
|
یک پیرمرد بازنشسته خانه ی جدیدی در
نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته ی اول همه چیز به خوبی و خوشی گذشت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه پس از تعطیلی کلاس ها 3 تا پسر بچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند هر چیزی که در خیابان افتاده بود شوت می کردند و سروصدای عجیبی به راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد مختل شده بود. این بود که پیرمرد تصمیم گرفت کاری بکند. روز بعد که مدرسه تعطیل شد دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت : بچه ها! شما خیلی بامزه هستید از این که می بینم اینقدر بانشاط هستید خوشحالم من هم که به سن شما بودم همین کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید من روزی 1000 تومن به شما می دهم که بیایید اینجا و همین کار را بکنید بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد پیرمرد به آنها گفت: ببینید بچه ها متاسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی توانم روزی 100 تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟ بچه ها با تعجب و ناراحتی گفتند: صد تومن!؟ اگه فکر می کنی به خاطر 100 تومن حاضریم این همه بطری و نوشابه و چیزهای دیگر را شوت کنیم کور خوندی ما نیستیم! از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد. طبقه بندی: داستان های آموزنده،
کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت.
تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست . بالای سرش را نگاه کرد . تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید... که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد. سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت ,میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری طبقه بندی: داستان های آموزنده،
دانستن این مطلب كه افرادی نیز وجود دارند كه ما را، با تمام خوبیها و
بدیهایمان (البته در حد تعادل!) دوست خواهند داشت، آرامشبخش است. چیزی
كه این افراد را از سایر مردمان متمایز میسازد این است كه آنان ما را با
وجود همه نقصهایمان قبول دارند و ما با گفتن جملاتی مانند: «وقتی كه با
او هستم، میتوانم خودم باشم.» یا «او مرا با همین خصوصیاتی كه دارم، دوست
دارد.» آنان را شناخته و ستایش میكنیم. در هر رابطهای كه گفته شود: «مرا
یا آنگونه كه هستم بپذیر یا اصلا قبولم نكن.» اشاره به این مطلب دارد كه هر
شكل دیگری غیراز خودمان شدن، فریب دادن خود و دیگران است. بیشتر ما در
مدرسه برای نخستین بار پی بردیم كه در دنیا كسانی وجود دارند كه ما را
آنگونه كه هستیم قبول ندارند. این درس سختی بود ولی به ما آموخت كه برای
وفق دادن خود با اوضاع، تغییر كنیم. از خود انتقاد میكنید؟ ما در فرو نشاندن انگیزههای طبیعی كه موجب تمایزمان از دیگران میشود همیشه در تلاشیم. با این همه، هنوز در ما جنبه دیگری وجود دارد كه پیوسته به داشتن شخصیتی از آن خود اصرار میورزد. هنگامی كه كسی بهخصوصیات فردی ما توجه میكند بینهایت خوشحال میشویم. هیچ تعریفی از این ظریفتر نیست كه نكات خاص و یگانه كسی را كه موجب فردیت او شده است، بشناسیم. درست است كه ما در دنیایی زندگی میكنیم كه لازمهاش تطابق پیدا كردن است، الگوهایی كه باید از آنها پیروی كنیم و قوانینی كه باید از آنها اطاعت كنیم. آنچه وجود ندارد، تشویق كافی برای مواقعی است كه سعی میكنیم خودمان باشیم. همیشه كسانی هستند كه میكوشند همه را یكسان و همگون كنند و اگر ما تسلیم شویم، دیگر اعجاب و خلاقیت نخواهیم داشت. ما نسبت بهخود منتقدان بیرحمی هستیم و نكات مثبت خویش را كمتر میبینیم و بروز میدهیم. حقیقت دارد كه تصورات ما در مورد خودمان، انعكاس تصورات دیگران درباره ماست. اگر احساس خوب نبودن، خستگی یا بیهودگی میكنیم مسلما ابتدا علتش این است كه تصور میكنیم دیگران در مورد ما چنین پنداری دارند. خب، ممكن است دیگران درباره ما اشتباه كنند یا اینكه ما خودمان خوبیهای خویش را بروز نداده باشیم. هرگز یادمان نرود كه اگر ما خود را دوست نداشته باشیم، هیچ كس دیگری نیز ما را دوست نخواهد داشت زیرا هنگامی كه خود را بیارزش میكنیم، دیگران نیز همین كار را خواهند كرد. افسوس خوردن كافی است همه ما گاهی احساس رد شدن و دوست نداشته شدن را داریم، شاید برای لحظهای تصور میكنیم كه با دنیا هماهنگ نیستیم یا ارزشمان از دیگران كمتر است. با این همه، باید به خاطر بسپاریم كه ما همان چیزی هستیم كه در آخرین تجزیه و تحلیل از خود داشتهایم. انسان همان اندازه خوشبخت است كه در ذهنش احساس میكند. اگر احساس میكنیم كه زشت هستیم، به خاطر داشته باشیم كه زیبایی جنبههای گوناگونی دارد. اگر احساس تنهایی میكنیم، منتظر نشویم كه دیگران به سراغ ما بیایند، خود به سوی آنها برویم. هرگز نباید فراموش كنیم كه هیچكس كامل نیست و این بخشی از حالات انسانی ماست. ما باید یاد بگیریم كه نقصهای خود را دوست بداریم و زمان و عمر خود را با دوست نداشتن خود از دست ندهیم. نكته غمانگیز این است كه هر چه از دست برود، هرگز دوباره به دست نخواهد آمد. هیچیك از ما قادر به زنده كردن گذشته و جبران كوتاهیهای خود مان نخواهیم بود. امكانات خندیدن حالا را به امید فردای نامعلوم از دست دادن، جبرانناپذیر است. زمان حتی برای جوانترین ما نیز محدود است. زمان آن چیزی است كه فقط اكنون در اختیار ماست پس عمر خود را با افسوس بر گذشته تمام شده و آینده نیامده تلف نكنیم. جملات زیر را به دقت بخوانید و درصورتی كه هر یك از آنها با وضعیت فعلی شما مطابقت دارد، پاسخ بله و چنانچه به هیچ شكلی با وضعیت شما مطابقت ندارد، پاسخ خیر بدهید. همه ما گاهی احساس رد شدن و دوست نداشته شدن را داریم، شاید برای لحظهای تصور میكنیم كه با دنیا هماهنگ نیستیم یا ارزشمان از دیگران كمتر است. با این همه، باید به خاطر بسپاریم كه ما همان چیزی هستیم كه در آخرین تجزیه و تحلیل از خود داشتهایم. بله خیر بیشتر اوقات در خواب و خیال به سر میبرم. اغلب آرزو می كنم ای كاش فرد دیگری بودم. صحبت كردن در مقابل دیگران برایم سخت است. آرزو میكنم كه ای كاش جوانتر بودم. چیزهای زیادی در من وجود دارد كه اگر میتوانستم آنها را تغییر میدادم. همیشه كسی باید به من بگوید چه كار بكنم. انجام هر كار جدیدی وقت زیادی را از من میگیرد. اغلب از آنچه انجام دادهام، متاسفم. من به راحتی تسلیم میشوم. والدینم انتظارات بیش از حدی از من دارند. همه چیز در زندگی من گره خورده است. من به زیبایی دیگران نیستم. دیگران اغلب از من عیبجویی میكنند. دیگران در من احساس ناخوشایند بیكفایتی را بهوجود میآورند. به آسانی از سرزنش شدن ناراحت میشوم. من فردی شكست خورده هستم. از خود خیلی مطمئن هستم. من دوست داشتنی هستم. دیگران از بودن با من لذت میبرند. هرگز ناخشنود نیستم. تا آنجا كه بتوانم كار را به نحو احسن انجام میدهم. من خود را درك میكنم. میتوانم تصمیم بگیرم و به آن پایبند باشم. من اصلا كمرو نیستم. همیشه میدانم كه به مردم چه بگویم. كلید پاسخها از سوال یك تا سوال 16 به هر پاسخ بله یك امتیاز بدهید و به پاسخهای خیر امتیازی ندهید. از سوال 17 تا سوال 25 به هر پاسخ خیر یك نمره داده و به پاسخهای بله نمرهای ندهید.
چند تمرین ساده برای بالابردن عزت نفس كاغذی را بردارید و یك طرف آن خصوصیات مثبت خود را بنویسید. با خود مهربان باشید و با دید مثبت بنویسید. میتوانید از افراد مورد اعتمادتان كمك بگیرید. در طرف دیگر كاغذ خصوصیات منفی خود را بنویسید البته باز هم با دیدی مثبت، نه انتقادی. 2طرف را با هم مقایسه كنید. اگر دیدتان را نسبت بهخود عوض كنید همه چیز عوض خواهد شد. خود را كوچك نشمارید. خود را دست كم نگیرید. برای خودتان ارزش قائل شوید. از زندگی همراه با سرزنش خود دست بردارید. آن طور كه فكر میكنید بد نیستید. از مقایسه خود با دیگران دست بر دارید، از این كار غیر از پایین بردن اعتماد به نفستان چیز دیگری عایدتان نمیشود. بهخودتان برسید، به ظاهرتان اهمیت بدهید. برای وقتتان ارزش قائل شوید. از افراد بدبین و كسانی كه به شما حسادت كرده یا شما را تحقیر میكنند دوری كنید. برای نظر دیگران بیش از حد لازم ارزش قائل نشوید. فراموش نكنید آنها هم انسانهایی مثل شما هستند. بهخود بگویید كه بهترین هستید. بهخود بباورانید كه میتوانید كارها را به بهترین شكل ممكن انجام دهید. وقت را از دست ندهید، زمان برای هیچ كس صبر نمیكند. طبقه بندی: تست های روانشناسی،
هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ... هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند ! با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند ! مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟! هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند. طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ... چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟! هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیشت بزنند ... طبقه بندی: داستان های آموزنده،
بعدازظهر جمعه که میشود
معمولا احساس گنگی پیدا میکنیم؛ احساس ناخوشایندی که حتی وقتی بچه هم
بودیم آن را تجربه کردهایم. نوعی افسردگی خاص که اجازه نمیدهد از ساعات
پایانی روز جمعه لذت ببریم. شاید شما هم بارها چنین احساسی پیدا کرده
باشید...
افسردگی عصر جمعه تقریبا نوعی احساس شایع است که آمار نشان میدهد میزان آن در زنان بسیار بیشتر از مردان است. افسردگی عصر جمعه دو دلیل اساسی دارد: ۱) شنبه آغاز روز کاری است. ۲) چنان که باید و شاید از روز تعطیل خودمان بهره نبردهایم. دلیل این افسردگی هر چیز دیگری هم که باشد هیچ فرقی نمیکند چون آن را به راحتی میتوان از بین برد؛ به شرط آنکه این موضوع را باور کنید که عصر جمعه نیز بخشی از یک روز تعطیل است و شما میتوانید از آن بهره ببرید. توصیه میکنیم هر هفته جمعه بعدازظهر یکی از پنج راه پیشنهادی زیر را انجام بدهید: ۱) بروید سینما سانس ۶ بهترین گزینه است؛ چون شما میتوانید پس از آن بدون آنکه خیلی دیر شده باشد به خانه بازگردید. شام بخورید و سر ساعت بخوابید تا صبح شنبه خواب نمانید. پس یک فیلم خوب پیدا کنید تا پس از اتمام آن به خاطر پول بلیتی که برای دیدن آن دادهاید به خودتان ناسزا نگویید، بعد به تنهایی، همراه با همسرتان یا با خانوادهتان به سینما بروید. کمتر کسی پیدا میشود که از سینما رفتن در روز جمعه لذت نبرد. ۲) بروید رستوران میتوانید حوالی ساعت ۵ با یکی از دوستانتان قرار بگذارید و برای صرف شام یا یک نوشیدنی به رستوران یا کافیشاپ بروید و اوقات خوشی را بگذرانید. به این ترتیب خستگی از تن شما بیرون میرود و شنبه صبح را با خاطره خوشی آغاز میکنید البته به این نکته توجه کنید که حتما دوستی را برای بیرون رفتن انتخاب کنید که باب دلتان است. افراد افسرده یا کسانی که مدام دیگران را مسخره میکنند تنها سبب آزردگی شما میشوند. ۳) اگر اهل آشپزی هستید، مهمانی بدهید اگر از آشپزی لذت میبرید، ایده بدی نیست که یک یا چند تن از دوستانتان را به منزلتان دعوت کنید تا شام را با هم صرف کنید. به این ترتیب با گپ و خنده عصر جمعه شما نیز پایان خواهد یافت اما مراقب باشید مهمانیتان تا ساعت دو نیمه شب طول نکشد، در این صورت خسته به رختخواب میروید و صبح حال بلند شدن نخواهید داشت. ۴) اگر اهل خانه ماندن هستید، چای و کاکائو و فیلم را فراموش نکنید اگر حوصله بیرون رفتن ندارید، کنار بخاری یا شومینه لم دهید. چای دم کنید و آن را در حالی که یک فیلم کمدی رمانتیک یا یک فیلم قدیمی نگاه میکنید با کاکائوی تلخ ۷۰ درصد بنوشید! تحقیقات فراوانی ثابت کرده است کاکائو، گرما و احساسات خوب سبب از بین رفتن افسردگی میشوند. ۵) دوش بگیرید اگر نه اهل رستورانید، نه سینما و نه چای و کاکائو، بهترین راهحل یک حمام گرم با مقدار فراوانی کف و صابون است. توجه داشته باشید که گفتم حمام گرم نه داغ و پر از کف چون کف و صابون آرامبخش است. اگر وان دارید بهتر است درون آن بخوابید و موسیقی آرامشبخشی روشن کنید و در حالی که سرتان را در محل راحتی گذاشتهاید، چشمانتان را ببندید و به خوبیهای زندگیتان فکر کنید! مطمئن باشید اگر این جمعه یکی از همین راهها را امتحان کنید، صبح شنبه حس خوبی خواهید داشت. از تمام لحظات روز جمعهتان تا آخرین دقایق بهره ببرید و اجازه ندهید ساعات خوشبختیتان بیدلیل هدر شوند. طبقه بندی: مطالب آموزنده،
همه ما خودمان را چنین متقاعد می كنیم كه زندگی بهتری خواهیم داشت اگر: شغلمان را تغییر دهیم مهاجرت كنیم با افراد تازه ای آشنا شویم ازدواج كنیم فكر میكنیم، زندگی بهتر خواهد شد اگر: ترفیع بگیریم اقامت بگیریم با افراد بیشتری آشنا شویم بچه دار شویم و خسته می شویم وقتی: می بینیم رییسمان نمی فهمد زبان مشترك نداریم همدیگر را نمی فهمیم میبینیم كودكانمان به توجه مداوم نیازمندند بهتر است صبر كنیم ... با خود می گوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد كه : رییسمان تغییر كند، شغلمان را تغییر دهیم به جای دیگری سفر كنیم به دنبال دوستان تازه ای بگردیم همسرمان رفتارش را عوض كند یك ماشین شیك تر داشته باشیم بچه هایمان ازدواج كنند به مرخصی برویم و در نهایت بازنشسته شویم.... حقیقت این است كه برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الآن وجود ندارد. اگر الآن نه، پس كی؟ زندگی همواره پر از چالش است. بهتر این است كه این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم كه با وجود همه این مسائل، شاد و خوشبخت زندگی كنیم. به خیالمان می رسد كه زندگی، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع می شود كه موانعی كه سر راهمان هستند، كنار بروند: مشكلی كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم می كنیم كاری كه باید تمام كنیم زمانی كه باید برای كاری صرف كنیم بدهیهایی كه باید پرداخت كنیم و ... بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود! بعد از آن كه همه ی این ها را تجربه كردیم، تازه می فهمیم كه زندگی، همین چیزهایی است كه ما آن ها را موانع میشناسیم این بصیرت به ما یاری میدهد تا دریابیم كه جادهای بسوی خوشبختی وجود ندارد. خوشبختی، خود همین جاده است. بیایید از هر لحظه لذت ببریم. برای آغاز یك زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست كه در انتظار بنشینیم: در انتظار فارغ التحصیلی بازگشت به دانشگاه كاهش وزن افزایش وزن شروع به كار مهاجرت دوستان تازه ازدواج شروع تعطیلات صبح جمعه در انتظار دریافت وام جدید خرید یك ماشین نو باز پرداخت قسط ها بهار و تابستان و پاییز و زمستان اول برج پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون مردن تولد مجدد و... خوشبختی یك سفر است، نه یك مقصد. هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد. زندگی كنید و از حال لذت ببرید. اكنون فكر كنید و سعی كنید به سؤالات زیر پاسخ دهید: 1. پنج نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید.. 2. برندههای پنج جام جهانی آخر را نام ببرید. 3. آخرین ده نفری كه جایزه نوبل را بردند چه كسانی هستند؟ 4. آخرین ده بازیگر برتر اسكار را نام ببرید. نمیتوانید پاسخ دهید؟ نسبتاً مشكل است، اینطور نیست؟ نگران نباشید، هیچ كس این اسامی را به خاطر نمی آورد.. روزهای تشویق به پایان می رسد! نشان های افتخار خاك می گیرند! برندگان به زودی فراموش میشوند! اكنون به این سؤالها پاسخ دهید: 1. نام سه معلم خود را كه در تربیت شما مؤثر بودهاند ، بگویید. 2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نیاز به شما كمك كردند، نام ببرید. 3. افرادی كه با مهربانی هایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیدهاند، به یاد بیاورید. 4. پنج نفر را كه از هم صحبتی با آن ها لذت می برید، نام ببرید. حالا ساده تر شد، اینطور نیست؟ افرادی كه به زندگی شما معنی بخشیدهاند، ارتباطی با "ترینها" ندارند، ثروت بیشتری ندارند، بهترین جوایز را نبردهاند .... آنها كسانی هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همان هایی كه در همه ی شرایط، كنار شما می مانند ... كمی بیاندیشید. زندگی خیلی كوتاه است. زلال باش .... ، زلال باش .... ،فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست. طبقه بندی: مطالب آموزنده، |
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||